۲۶ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۰۱:۵۶:۳۸ | نوشته ‌شده به دست مهين | ( )نظرات (0)

4-4-1-طب اسلامي بالاترين مكتب طبي

 ما معتقديم كه اسلام طب داردو ناگزير بايد بپذيريم كه طب اسلامي برتر از ساير مكاتب طبي است . در روايت آمده است كه " الاسلام يَعلو و لا يُعلا عَليه "اسلام علو و برتري دارد ، و چيزي بر اسلام پيروز نمي شود . به قول استاد "مطهري"اسلام هيچگاه نمي پسندد ، مسلمانان همين كه بيماري  سختي پيدا كردند ، خودشان طبيب نداشته باشند و بيماران را به دوش كشيده به سوي ملت هاي غير مسلمان بروند"[1]

در حقيقت طب اسلامي بدين معنا ،همان طب مزاجي است وبستر روايات طبي ،مزاج است ،بنابراين بين طب مزاجي و طب اسلامي در مباني ،يكي است و نقطه اختلاف ،در مصاديق است .در طب روايي ،استفاده از محرمات مذموم و در مواردي به شدت منع شده است،پس طب مزاجي به نوعي مورد تاييد از سوي پيامبر و ائمه عليه السلام واقع شده است،هر چند در مواردومصاديق ،اختلاف نظر ،واضح وصريح است.

در آياتي از قرآن به موضوع مزاجها و طبايع اشاره شده است. از جمله در آيه5سوره انسان مي فر مايد:

"و نيكوكاران عالم در بهشت از  شرابي نوشند كه طبعش كافور است"[2]

در تفسير " كافور" را اشاره به سفيدى فوق العاده و خنكى آن دانسته‏اند، زيرا كافور معمولى نيز از نظر" خنكى" و" سفيدى" ضرب المثل است.[3].

"و در آيه 17 اين سوره مي فرمايد : "آنجا كه طبعش (چون )زنجبيل شوق ، گرم و عطر آگين است به آنها بنوشاند"[4]

به نظر مى‏رسد كه عرب دو نوع شراب با دو حالت مختلف داشته يكى به اصطلاح نشاط آور و محرك، و ديگرى سست كننده و آرام بخش كه اولى را با" زنجبيل" مى‏آميخته، و دومى را با" كافور"، و از آنجا كه حقايق عالم آخرت در قالب الفاظ اين جهان نمى‏گنجد چاره‏اى جز اين نيست كه اين الفاظ با معانى گسترده‏تر و والاترى براى آن حقايق بزرگ استخدام شود.[5] در اين آيات به مزاج كافور كه نشان سردي است و زنجبيل كه نشان گرمي است اشاره شده است .

در قران تركيب مزاج را از عالم بالا مي داند.[6]

مزاج" تسنيم" برترين شراب طهور بهشتى است كه مقربان آن را به طور خالص مى‏نوشند، در اينكه چرا اين شراب يا اين چشمه" تسنيم" ناميده شده است ،بعضى گفته‏اند به خاطر آن است كه اين چشمه مخصوص در طبقات بالاى بهشت قرار دارد، و بعضى ديگر گفته‏اند شرابى است كه از آسمان بهشت فرو مى‏ريزد." تسنيم" شرابي است كه هيچيك از نوشيدنيهاى بهشتى به پاى آن نمى‏رسد، و طبعاً تاثيرى كه در روح و جان بهشتيان مى‏گذارد از همه عاليتر وپر جاذبه‏تر و عميقتر است، و نشئه روحانى حاصل از آن غير قابل توصيف است.[7]   

همچنين  در آياتي از قران اشاره مي كند به اينكه آنچه مناسب طبعتان است بخوريد.

«اي كساني كه ايمان آورده ايد از آنچه كه به شما روزي داده ايم، آن چيزهايي را كه مورد پسند طبعتان(مزاجتان) است بخوريد.» [8]

يعني اينكه خداوند مومنين را از مصرف غذاهايي كه مورد پسندشان نيست منع مي كند. چون خيلي غذاها پاك و حلال هستند ولي براي برخي افراد ضرر دارند؛ به عنوان مثال زنجبيل و عسل در صورتي كه حلال و پاك باشند مصرف زيادشان براي افراد گرم مزاج ضرر دارد، در نتيجه مورد پسند طبعشان نيست.

4-4-2-طبايع چهارگانه در نهج البلاغه

امام علي عليه السلام در نهج البلاغه در جاهاي مختلف به موضوع مزاجها اشاره كرده است .ايشان در خطبه اول نهج البلاغه در مورد آفرينش آسمان وزمين وانسان  بحث كرده و از عناصر چهارگانه در آفرينش وهستي سخن مي گويد.

"ثُم َانشِاَ سُبحانَه فَتقَ لاَجوَاءِ شَقَ لِأََرجَاء ِوَ سَكَائِكَ الهَوَاءِ فَأََجرَى فيهاَ مَاء مُتلَاطِمِاً تَيَارُهُ متُرَاكِماً زَخّارُهُ حَمَلهُ على مَتًنِ الريحِ العاصِفهً و الزَعزَعِ القاصِفِة..."سپس خداي پاك، فضاهاي شكافته وكرانه هاي كافته و هواي به آسمان و زمين راه افته را پديد آورد و در آن روان كرد .آبي كه موج هاي آن يكديگر را مي شكست و هر يك بر ديگري مي نشست . آب را بر پشت بادي نهاد سخت و زنده وهر پايداري را در هم شكننده و..."در اين خطبه امام عليه السلام از عناصر، بادوخاك وآب سخن مي گويند كه هستي از اينها جلوه گر شده است .

در جايي ديگر امام علي عليه السلام دررابطه با آفرينش انسان، اشرف مخلوقات سخن ميگويند و مي فرمايند:"مَعًجُونا بِطينَةِ الأَلوَانِ المُخًتلِفَةِو الًأَشًباَهِ المُؤتلفةِ و الأضدَادِ المتعادِيةِ و الأخًلاطِ المتباينةِ مِنَ الحَّر و البَرًدِ و البَلَّّةِ و الجُمُود..."[9]آميخته با طبيعت هاي متضاد و سركش و آميزه هاي با هم ناخوش، گرم با سرد در آميخته و تري بر خشكي ريخته و حيرت همه را برانگيخته.

خداوند انسان را تركيبي از نيرو هاي متضاد و اخلاط مختلف از حرارت و برودت و رطوبت و خشكي قرار دادكه اينجا اشاره به طبيعتهاي چهار گانه است و پزشكان كنوني گرچه اين تقسيم بندي را در لفظ قبول ندارند ولي با تعبيرات ديگري آن را در كلمات خود مي آورند ،مثلا به جاي حرارت و برودت ،بالا رفتن فشار خون و پايين آمدن آن را به كار مي برند و به جاي جمود ،زيادي و كمبود آب بدن را ذكر مي كنند.اين تعبيرات بيانگر اين ويژگي مهم است كه خداوندجسم وجان انسان را تركيبي از مواد مختلف و كيفيات گوناگون و استعداد و غرايز متفاوت قرار داده است و اين اختلافات سرچشمه تفاوتهاي بسياري در طرز فكر و رشد انسانهاست و در مجموع سبب مي شود كه مناصب مختلف اجتمايي و نيازهاي گونا گون جوامع بشري بدون پاسخگو نباشد و هر چيز در جاي خود قرار گيرد و مجموعه كاملي فراهم شود.[10]

امام عليه السلام در خطبه 221مي فرمايند:. "فَفَََزِعَ اِلَي مَا كَانَ عَوَدَهُ الاَطبَاءُمِن تَسكِينِ الحَارَ بِالقاَرِ ،والتَحرِيكِ البَارِد ِباِلحَارِ ،لَم يُطفِي ببَِارِدٍ الََِاثَوَر حَرَارَه ،ولا حَرّكَ بِحاَرٍّ الِاًَ هيَجَّ برودَه ، و لَا اعتدلَ بمُمازجٍ لتلكَ الطبايعِ الا امدَمِنهَا كل ذاتِ دائٍ،حتي فتَرَ مُعَللُِه ُ،و ذهَلَ مُمَرِضُهُ ،و تَعايا اهلُهُ بِصِفَهِ دائِهِ ،و خَرِسوا عَن جوابِ السَائلينَ عَنًهُ."[11]

پس هراسان روي به پزشك آورد و به دستورشان كاركرد.گرمي را به سردي آرام كردو سردي را به گرمي به سير كار آورد .اما داروي سردي ،گرمي را از كار نينداخت وآنچه براي گرمي به كار رفت سردي را بيشتر ساخت و تركيبات و اخلاط،مزاج را به اعتدال  نياورد،بلكه نيروي هر درد آور را بيشتر كرد.چندان كه تيمار خوار ناتوان شد و بيمار سرگردان وكساني در صف بيماري اش وامانده ودر پاسخ پرسندگان در ماند.

آري هنگامي كه فرمان قطعي مرگ فرا مي رسد،اسباب صحت و سلامت به كندي مي گرايد و به اصطلاح سركه انگبين صفرا مي افزايد و روغن بادام سبب خشكي مي شود.گويي داروها از اثر مي افتند و يا نتيجه معكوس مي دهندو طبق ضرب المثل معروف (طبيبان ابله مي شوند)و راه بيمار به سوي پايان زندگي هموار مي گردد.در آن زمان اطباءعقيده داشتندكه چهار نوع مزاج وجود دارد،صفراوي،دموي،بلغمي،سودايي.البته اين مزاجها هنگامي كه در حد اعتدال بود، لطمه اي به سلامت نمي زندو صاحبان آنها با تفاوت زيادي كه با هم داشتند همگي داراي زندگي خوبي بودند.ولي اگر يكي از چهار تا از حرارت ،يبوست،برودت ورطوبت غلبه مي كرد،ناچار بودندبراي باز گرداندن اعتدال مزاج به عوامل مخالف پناه برنده ،حرارت را با برودت فرو نشانندو برودت را با عوامل تحريك كننده و رطوبت را با يبوست بياميزندويبوست را با رطوبت تعديل كنند.تاثير اينها در زماني است كه تا كار از كار نگذشته باشد همه بي اثر خواهد بود.[12]

طبيعت هاي چهارگانه، اساس و حيات بدن است كه اگر كسي بتواندبرآن مسلط شود ،در حقيقت بر بيماري مسلط مي شود. هر بدني كه اين چهار طبع در آن متعادل و مساوي باشد بهترين حالت سلامتي است.ولي اگر يكي از اين چهار طبع زياد شود بقيه رامغلوب مي كندو بيماري كه بر انسان وارد مي شود از ناحيه آن خلطي است كه غلبه كرده است. اگر دم غلبه پيدا كند ، منشابيماري ،خون مي شود . اگر صفرا غلبه كند، بيماري منشاش صفرا خواهد بود . اگر بلغم غلبه كند ،منشا بيماري از بلغم است واگر سودا غلبه كند ،منشا بيماري از سودا است.[13]به اعتقاد قدما، نظم جهان ووجود آدمي مبتني بر تعادل اين چهار عنصر بوده است ، چنانچه اختلالي در تعادل يكي از آنها به وجود مي آمده ،سبب بروز ضعف جسماني و بيماري و سرانجام مرگ مي شده است[14]

امام علي عليه السلام در خطبه 234 به بيان تفاوت در انسان ها كه ريشه آن در عناصر اوليه سرشت انسانهاست پرداخته اند. ايشان مي فرمايند:"ِانََّمَا فَرَّقَ بَينَهُم مَبادِيُّ طينِهِم و ذالِكَ َانَهُم كَانوُا فلِقَهً مِن سَـبَخِ اَرضٍ و عَذبهِا ،وحَزنِ تُربَهٍ وَ سَهلِهاَ فَهُم عَلي حَسَبِ قُربِ اَرضِهِم يَتَقاَرَبُونَ ،و عَلي قَدرِ اختِلافِهَا يَتفَاوَتُون ."[15]

آنچه بين آنها (مردم)تفاوت ايجاد كرده ،عناصر نخستين سرشت آنهاست،زيرا آنها قطعه اي بودند از زمين شور و شيرين ،محكم وسست ،و بر حسب  نزديك بودن خاكهايشان با يكدگر به هم نزديكند وبه مقدار فاصله اختلاف خاكشان با يكدگر متفاوتند؛افراد خوش منظر (غالبا)سست عقل اند،بلند قدان كوتاه همت ،پاكيزه عملان بد منظر و كوتاه قدان ،عميق و خوش فكرند.آنها كه نهادي پاك دارند (گاه بر اثر عوامل گوناگون )اخلاق ناپسند ظاهرمي سازند.آنها كه قلبي نا آرام دارند، افكارشان پراكنده است و سخنوران (زبردست)قوت قلب دارند.شكي نيست كه انسانها هم از نظر روحي وهم از نظر جسمي ،فكري و اخلاق باهم متفاوتند.و اين تفاوتها بر اثر تعليم و تربيت درست قابل تغيير و دگرگوني است.در اينجا اين سئوال مطرح است كه ريشه اين تفاوتها چيست؟چرا بعضي بلند قد و بعضي كوتاه قدند،گروهي زيبا و گروهي نازيبا هستند.امام عليه السلام ،اين اختلافات را به موادي مستند مي سازد كه جسم انسان از آن برگرفته شده و مي فرمايد :آنچه بين آنها ايجاد تفاوت كرده آغازهاي سرشت آنهاست ،و اين تفاوتها از تفاوت مواد زميني گرفته شده است و با توجه به  اينكه زمينها و مواد تركيبي آنها باهم اختلاف دارند ، و تركيبهاي وجود انسان ها از آن مواد با هم  متفاوت است و تفاوت آن مواد تاثير در تفاوت روحيات و افكار و اخلاق آنها دارد ،به اين ترتيب در ميان انسانها اختلافاتي ظاهر گشت.[16]پس اختلافات انسانها به خاطر سرشت اوليه كه همان عناصر است صورت گرفته است.

امام عليه السلام در خطبه 215 به اهميت رگها و نقش اخلاط در آن اشاره مي كنند.

"اَلحَمدُاللِّهِ ا لَذِي لَم يُصبِح بي ميَّتِاٌ و لاسَقيِماً و و لا مَضرُوباًٌعلي عُرُوقي بِسُوءٍو لا مَأ خُوذأ بِأسوَاِ عَمَلي وَ..."سپاس خدايي را سزاوار ،كه به بامدادم در آورد،نه مرده و نه بيمار و نه رگ هايم به بيماري دچار ،و نه به كيفر بدترين كردارم گرفتار.

رگها به سه دسته اصلي تقسيم مي شوند، كه شامل سرخرگ،سياهرگ ومويرگ است وظيفه سرخرگ ها، انتقال اكسيژن و مواد غذايي به تمام ارگانهاي بدن است.سياهرگها وظيفه انتقال دي اكسيد كربن و مواد زائد و دفعي سلول ها را به ارگان دفعي بر عهده دارد. مانند ريه ها و كليه ها .مويرگها نيز در مقياس كوچكتري از اين قابليت برخوردارند.

يكي از بهترين روش هايي كه در طب قديم متداول است فصد يا رگ زدن است فصد نيز مانند حجامت شبيه به نوعي عمل جراحي است كه به منظور كم كردن مقدار خون و خارج كردن و خارج ساختن اخلاط و خون فاسد از بدن ، از طريق زدن رگ وريد ياشريان است. فصدشيوه اي براي حفظ اعتدال خون و اخلاط در بدن است. زيرا سلامت بدن به مقدار و كيفيت واعتدال خون بستگي دارد.[17]

"رگ زدن نوعي تخليه همگاني است كه زيادي را بيرون مي راند و منظور از زيادي ،بيشتر شدن اندازه خلطي نسبت به ديگري در عروق است ."[18]

"علي عروقي" اشاره به بيماريهايي است كه انسان را بد منظر مي كند،مانند برص وپيسي ،و آن را درعرف عرب كنايه از اين معنا مي دانند،در حالي كه بعضي ديگر عروق را به معناي اعضاء تفسير كرده و جمله را اشاره به سلامت  اعضاي آدمي مي دانندكه از بزرگترين نعمتهاي خداست.بعضي ديگر عروق رابه همان معناي اصلي ؛يعني رگها تفسير كرده اند.اشاره به اينكه نبودن آفتي در رگهاي بدن از نعمتهاي بزرگي است كه شكر و سپاس داردو مي دانيم كه امروز يكي از بيماريهاي رايج و خطرناك ،گرفتگي رگهاي قلب و مغز است كه عامل مهم سكته هاي قلبي ومغزي است.[19]

امام علي عليه السلام در رابطه با فراموشي مي فرمايند:

"اِذا دَعَوتُكُم اِلي جِِهَادِ عَدُوِكُم دََارَت أعيُنُكُم كَأنَكُم مِنَ المُوتِ فِي غَمرَهٍ.وَ مِنَ الذُهولِ فِي سَكرَهٍ يُرتَجُ عَلَيكُم حَََوَاري فََََتَعمَهوُنَ فَكأن قلوبَكمُ مَأ لُو فَأنتُم لاتَعقِلون"[20]

هر گاه شما رابه جهاد بادشمنان مي خوانم،چشمانتان دركاسه مي گردد،كه گويي به گرداب مرگ اندريد،ويا در فراموشي و مستي به سر مي بريد. در پاسخ سخنانم در مي مانيد،حيران و سرگردانيد،گويي ديو در دلتان جاي گرفته و ديوانه ايد.

ويا در خطبه ديگردراين رابطه مي فرمايند:  "لاَهيَهُ عَن رُشدَ في اِحرَاِزِ دُنيَاهَا"[21]راه رستگاري ،خود را به دست فراموشي سپرده،توسن عمل را در راهي كه نبايد رانده.

در رابطه با فراموشي ،ابن سينا علل آن را كاهش يافتن كنشي از كنش هاي مغز و يا از كار افتادن همه اين كنشها مي داند.او فراموشكاري را با سست مغزي شبيه به هم ،ومنشأآنرا در قسمت عقبي مغز مي داند.به اين صورت كه اگر سببش سردي همراه با رطوبت باشد ، بيمار خواب آلوده است و گذشته را به كلي ازياد برده و چيزهاي آني را بهتر از گذشته به ياد مي سپارد.واگرسردي ساده باشد تخدير و حيرت زدگي روي مي دهد و شايد اين حالت از خشكي و گرمي سر بزند كه آن گاه به هم آميختن ذهن پديد مي آيد.فراموشي را سرچشمه سردي و رطوبت مي داند و گاهي هم از ورم هاي مغز و به ويژه ورم هاي سرد مغز مي داند و اگرشخص به فراموشكاري گرفتار آيد ،زنگ خطر بروز بيماريهاي شديد مغزي مانند سكته،صرع وسرسام است.[22] امروزه بيماري آلزايمر و ام اس را از غلبه سردي و خشكي مي توان به حساب آورد و براي درمان آن بر خلاف طبع سردوخشك ،بايد از گرمي و تري بايد استفاده كرد.

امام عليه السلام در بيان ديگر به يكي ديگر از عوارض روحي كه به مزاج انسان ارتباط دارد، اشاره فرموده ودركلامي  مي فرمايند:

"صَدَقَهُ بِِِِِِِِِِه أبنَاءُ الحَمِيَِهِ،اِخوَانُ العَصَبيَهِ وفُرسانُ الكِبرِ والجاهليَهِ"[23]،نادانسته انديشه در دل نهفت و متعصبان سخن او را شنفتندو يكه تازان ميدان خود خواهي وجهالت گفته وي را پذيرفتند.

ابلهي در نظر اطباء؛يكي از بيماريهاي مغزي است ونقصان عقل است كه در تمام امور زندگي فرد بيمار تأثير گذار است و رفتاري كودكانه كه نشاني از نقصان و كمي عقل و خرددارد،از بيمار سر مي زند.[24]

"ابلهي آفتي از آفات مغزي است ،كاهش كنش فكري يا از كار افتادن آن است و حالتي كه به خرف شدن و حالت كودكانه مي ماند.علت اين بيماري سردي مزاجي همراه ماده بلغمي كه در قسمت وسطي مغز گير كرده باشند"[25]درنتيجه از اين حديث  مي توان دريافت كه غلبه بلغم بر روي مغزمي تواند اثرات جبران ناپذيري بگذارد و باعث بيماريهاي مربوط به مغز از جمله آلزايمرو... دچار شود.

 

[1]. منتظر رضا.طب اسلامي گنجينه تندرستي .ص.356

[2] "ان الا برار يشربون من كاس كان مزاجها كا فورا "

[3].تفسير نمونه، ج‏25، ص: 350

. [4] يسقون فيها كاسا كان مزاجها زنجبيلا

[5]. تفسير نمونه، ج‏25، ص: 367[5]

2 . مزاجه من تسنيم   مطففين27

[7] .تفسير نمونه، ج‏26، ص: 279

[8] . «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيباتِ ما رَزَقْناكُم» (سوره بقره آيه 172)

[9]  . نهج البلاغه. ت دشتي ، خطبه 1.

[10] مكارم.پيام امام.ج 1.ص 177

[11] نهج البلاغه.خطبه 221

[12] .مكارم.پيام امام.ج.8.ص336

[13].دراسه في طب الرسول المصطفي .عباس تبريزيان.ص398-399

[14].رك .مقاله بازتاب طب و گياهان دارويي در نهج البلاغه و ادب پارسي علوي مقدم- طهراني پور13-1

[15].نهج البلاغه.خطبه 234

[16].مكارم.پيام امام.صص 540-541

علوي مقدم.بازتاب گياهان دارويي در نهج البلاغه و ادب پارسي.ص 17 [17]

[18].ابن سينا.قانون در طب.ج 1. ص471

[19] مكارم.پيام امام.ج 8 ص.224

[20].نهج البلاغه .خطبه 34

[21].نهج البلاغه.خطبه.83

[22].ابن سينا.قانون در طب.ص118

[23].نهج البلاغه.خطبه .192

[24].علوي مقدم .مقاله بازتاب طب و گياهان دارويي در نهج البلاغه وادب پارسي.ص27

[25].ابن سينا.قانون در طب.ص.117-116



:: موضوعات مرتبط:

:: برچسب‌ها: ،
   
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]



آخرین عناوین مطالب